محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4527

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : ابو مسلم از ابيورد به عثمان بن نهيك و ياران وى نوشت و دستورشان داد كه به نزد وى آيند كه ما بين وى و آنها پنج فرسنگ راه بود . پنجاه كس از آنها پيش وى آمدند . سپس از ابيورد حركت كردند و به دهكده اى رسيدند قاقس نام از دهكده هاى نسا . ابو مسلم ، فضل بن سليمان را به اندومان فرستاد كه دهكدهء اسيد بود و آنجا يكى از شيعيان را بديد و دربارهء اسيد از او پرسيد و آن كس به دو گفت : « دربارهء او چه مىپرسى كه امروز از جانب عامل شرى دراز بود . وى را گرفتند ، احجم بن - عبد الله و غيلان بن فضاله و غالب بن سعيد و مهاجر بن عثمان را نيز گرفتند و پيش عامل ، عاصم بن قيس حرورى ، برند كه آنها را بداشت . » گويد : ابو مسلم و يارانش برفتند تا به اندومان رسيدند . ابو مالك و شيعيان نسا ، پيش وى آمدند . ابو مالك به دو خبر داد كه نامه اى كه همراه فرستادهء امام بود پيش اوست . به دو دستور داد كه نامه را پيش وى آرد ، نامه را بياورد با پرچمى و بيرقى ، ضمن نامه به دو دستور داده بود كه هر كجا بود و نامهء وى را ديد باز گردد و دعوت را علنى كند . پرچمى را كه از جانب امام براى وى آمده بود بر نيزه اى بست . بيرق را نيز ببست شيعيان نسا و دعوتگران و سران به نزد وى فراهم آمدند . مردم ابيورد نيز كه با وى آمده بودند ، آنجا بودند . عاصم بن قيس حرورى از اين خبر يافت و كس پيش ابو مسلم فرستاد و از وضع وى پرسش كرد . گويد : ابو مسلم به دو گفت كه از جملهء حج گزاران است و آهنگ خانه خدا دارد . گروهى از ياران بازرگانش نيز همراه او هستند و از عاصم خواست كه ياران وى را كه بداشته بود رها كند تا از ولايت وى برود . از ابو مسلم خواستند كه تعهدى بنويسد كه غلامانى را كه با وى هستند و اسبان و سلاحهايى را كه همراه دارد پس فرستد تا ياران وى را كه از ولايت امام آمده‌اند و جز آنها را رها كنند .